![]() |
![]() |
|
| در زندگی زخمهایی ست که مثل خوره روح را در انزوا آرام آرام میخورد و میتراشد ... |
|
درد دل دکتر شریعتی در "زندان" تا سحر اي شمع بر بالين من، امشب از بهر خدا بيدار باش سايه غم ناگهان بر دل نشست، رحم کن امشب مرا غمخوار باش آه اي ياران به فريادم رسيد، ورنه مرگ امشب به فريادم رسد ترسم آن شيرين تر از جانم ز راه، چون به دام مرگ افتادم رسد گريه و فرياد بس کن شمع من، بر دل ريشم نمک ديگر مپاش قصه بي تابي دل پيش من، بيش از اين ديگر مگو خاموش باش همدم من مونس من شمع من، جز تو اندر اين جهان غمخوار کو واندر اين صحراي وحشت زاي مرگ، واي من واي من يارکو اندر اين زندان من امشب شمع من، دست خواهم شستن از اين زندگي تا که فردا همچو شيران بشکنند، ملتم زنجيرهاي بردگي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 13:45 توسط |
|
|
بوف کور....نویسنده صادق هدایت در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید. آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبيعی ، این انعکاس سایهء روح که در حالت اغماء و برزخ بين خواب و بيداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟ من فقط ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 10:11 توسط |
|
|
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر یادت نیست تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست نیزه بر باد نشستست و سپر یادت نیست یادم هست،یادت نیست... عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست تو به دلریختگان چشم نداری بی دل آنقدر غرق غروبی که سحر یادت نیست یادم هست یادت نیست... " آوای شهیار"
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 20:33 توسط |
|
|
ديباچه بخوان به نام گل سرخ ؛ در صحاری شب ؛ که باغها همه بيدار و بارور گردند . بخوان ؛ دوباره بخوان ؛ تا کبوتران سپيد به آشيانه خونين دوباره برگردند .
بخوان به نام گل سرخ ؛ در رواق سکوت ؛ که موج و اوج طنينش ز دشتها گذرد ؛ پيام روشن باران ؛ ز بام نيلی شب ؛ که رهگذار نسيمش به هر کرانه برد .
ز خشکسال چه ترسی ؟ که سد بسی بستند : نه در برابر آب ؛ که در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور ......
در اين زمانه عسرت ؛ به شاعران زمان برگ رخصتی دادند که از معاشقه سرو و قمری و لاله سرودها بسرايند ژرفتر از خواب ؛ زلالتر از آب .
تو خاموشی ؛ که بخواند ؟ تو می روی ؛ که بماند ؟ که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
از اين کريوه به دور ؛ در آن کرانه ؛ ببين : بهار آمده ؛ از سيم خاردار گذشته . حريق شعله گوگردی بنفشه چه زيباست ! هزار آينه جاری ست هزار آينه اينک به همسرائی قلب تو می تپد با شوق . زمين تهی ست ز رندان ؛ همين توئی تنها که عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخوانی . بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان : « حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو دانی . » "شفيعی کدکنی" تقدیم به از بند رستگان در بند...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 20:28 توسط |
|
|
چارلی چاپلین:
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه،
خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی دل را نه ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 بهمن1387ساعت 17:16 توسط |
|
|
باد را باید کشت باد ویرانگر پاییزی را میگویم از چه رو می شکنی! ساقه زنبق را "باد" زنبق ترد بیابانی عاقبت بر تو و بیداد تو خواهد شورید...
عاطفه گرگین همسر خسرو گلسرخی از برای خسرو این قطعه را سرود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 بهمن1387ساعت 16:51 توسط |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 بهمن1387ساعت 16:18 توسط |
|
|
فقط برای تو ... کاکو!
بسیار وقت ها از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست سکوت ملال ها از راز ما تواند گفت... مارگوت بیکل |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 16:12 توسط |
|
|
خیلی با خسرو گلسرخی حال میکنم نه بخاطر اینکه خسرو یک مارکسیست بود
بلکه بخاطر اینکه یک بزرگمرد انقلابی و یک فدایی واقعی خلق ایران بود.
او در برابر ظلم و بیداد رژیم حاکم فریاد آزادگی سر داد و خاموش ننشست.
اگرچه وی را بدلیل عقایدش محکوم کردند اما چیزی که در تداوم تاریخ جاودانه خواهد ماند
دادخواهی و آزادگی وی و زیر بیرق ستم نماندن اوست...
دفاعیات خسرو در بیدادگاه رژیم پهلوی بعد از چندین سال در برنامه فوق العاده در بهمن ۸۵ از شبکه سه بصورت ناقص وسانسور شده پخش شد.
متن كامل دفاعيات گلسرخي در بيدادگاه شاه
خبرگزاري فارس: چندي پيش بخشي از فيلم دفاعيات خسرو گلسرخي از شبكه سوم سيما پخش شد كه مورد استقبال قرار گرفت. گلسرخي از جمله نيروهاي مارکسيست بود که با رژيم پهلوي مبارزه مي کرد . وي اگر چه اطلاع چنداني از تعاليم اسلامي نداشت اما در مسير مبارزه تحت تاثير ظلم ستيزي نيروهاي مسلمان قرار گرفت و گرايشاتي به ايدئولوژي اسلامي و آموزه هاي قيام عاشورا پيدا کرد. دفاعيات گلسرخي اگرچه در بخش هايي از حيث محتوا داراي ايرادات اساسي است اما به جهت ثبت در تاريخ متن كامل آن را از نظر مي گذرانيد. ![]() خسرو گلسرخي متولد دوم بهمن ماه 1322 شمسي در شهر رشت است. در كودكي پدرش قدير را از دست داد. مادرش شمس الشريعه وحيد، او و برادر دو ساله اش فرهاد را به شهر قم نزد پدربزرگ مادري شان حاج شيخ محمد وحيد برد. وحيد، مرد مبارزي بود كه روزگاري در نهضت جنگل ، در كنار ميرزا كوچك خان جنگيده بود. خسرو توسط وي تعليم ديد و تحت تأثير مبارزات و نظرات وي واقع شد و حتي شعرهايي به نام "جنگلي ها " و "دامون " در اين رابطه گفت و نام فرزندش را نيز "دامون " گذاشت. (دامون به معني پناهگاه، و انبوهي و سياهي جنگل است). در سال 1341، پس از درگذشت پدربزرگش همراه برادرش فرهاد به تهران رفت و در اتاقي كرايهاي در محله امين حضور سكني گزيد. او شب ها درس ميخواند و روزها كار ميكرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 15:23 توسط |
|
|
کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جان کندن میکنند در صورتی که بسیاری از مردم فقط هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیه سوزی که روغنش تمام میشود خاموش میشوند . . . بوف کور
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 17:0 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
88/09/01 - 88/09/07 87/11/22 - 87/11/30 87/11/05 - 87/11/21 87/11/08 - 87/11/14 87/11/01 - 87/11/07 |
|
RSS
|